اگر قبلا اومدید به کلبه تنهایی من اومدید حتما متوجه شدید که بالاخره قالب را تغییر دادم و صفای نه چندان دلچسبی به خانه ام داده ام. خوب امکانات در همین حد بود و بضاعت سلیقه من از بودنی ها همین.
اگر هم تا حالا خانه ام به قدوم تان متبرک نشده بود بدانید که قالب راتازه عوض کرده ام .
القصه همانطور که می بینید خانه ام چندان مهمان ندارد و اغلب مهمان هایش هم رغبتی به ادامه ارتباط ندارند جز چند نفری و به خصوص دوست عزیز تلنگری بر روح (علی)که به واقع من نیز از مطالبش لذت وافی و کافی را می برم و همواره مرا مورد الطفات قرار می دهد اکثرا می ایند و می روند
اما سوالی برایم مطرح است چه می شود که به این وبلاگ یا بهتر بگویم دفترچه ذهنیات من می ایید و میروید و گاهی می مانید یا به عبارتی چگونه می شود که ناگهان روی نامم کلیک می کنید و شاید نظری هم بگذارید .
اگر انتقاد و یا پیشنهادی نیز دارید بگویید من با گوش جان می شنوم
دیگر عرضی نیست
پی نوشت:
۱-حالا خوبه این پست اصلا همون ۲ تا کامنت رو هم نداشته باشه
۲-نظر خصوصی ندید
۳- ضایعم نکنید نظر بدید
خوب من چند تا پست در مورد مسائل سیاسی کشورمون نوشتم ولی بعد از اینکه نظراتتونو خوندم حذف کردم ،حالا علتش بمونه البته از نوع اصلی ،اما یکی از علتاش این بوده وهست که خسته شدم یعنی یه جورایی حوصلم سر رفته اخه من از کاری که به نتیجه نرسه نه تنها بدم میاد بلکه شروع شم نمی کنم ،خودمم میدونم خصلت زیاد جالبی نیست ،مثل این دو سال که علاف و بیکار هستم.
بگذریم کنکور داده شد (خواهر)امتحانای ترم هم تموم شد (یه خواهر دیگه) حالا ما موندیم یه خونه که دستور صادر شده باید تمیز بشه ولی قبل از این 51 کیلو پاچه باقلا خریداری شد که تمام دیروز یعنی از ساعت 10.5 صبح تا 10.5 شب پاک شد که البته سهم ما 21 کیلو و 30 کیلو بقیه مال یه خواهر دیگم.
تو این بسیج همگانی خیلی ها تاثیر گذار بودند همکاران خواهرم به عنوان مشاوران که تشویق کردند که بخر ه،همکار و دوست خواهرم به عنوان پا،راننده مرکز شون به عنوان همراه و وسیله ایاب و ذهاب که کار اژانس رو رایگان انجام دادودکتر مرکز و به عبارتی رییس که اجازه داد دیر برن سر کار ، البته 5 کیلو نفری پاچه باقلا می خواست که (شوخی) به عنوان سهم اجازه بوده که داده نشد.پدرم که به غذای ایام هفته رضایت داد البته بمیرم اون بهش هر چی بدی شکر میکنه.مامانم که با درد کمر از همه بیشتر کار کرد .
شوهر خواهرم که اصلا گفت من ناهار نمی خوام بیرون یه چیز می خورم،ایلیا که بچه خوبی بود و هی نگفت من شرک ،بتمن،اسپایدر من و... می خواهم که هی سی دی مشکل پیدا کنه که هی بیاد بگه خاله خراب شد هی ما وسط کار پاشیم درستش کنیم
تازه تواین اثنا فهمید که ما با هم خواهریم و معنی خواهر رو فهمید و از تعجب که خاله ها یه ربطی جز خاله که خواهری باشه با هم دارند (دقت کردید شبیه اهالی فیلم رستگاران دارم حرف می زنم)
خلاصه 51 کیلو پاچه باقلا که ازش 10 و 15 کیلو خالص در اومد نتیجه زحمات ما شد که تقریبا 33 بسته برای ما که با اون قبلی ها که خرد خرد خریده بودیم دیگه تا یه سال هر هفته یک بار می تونیم باقالی قاتق بخوریم
به به خوش به حالمون میشه ،اخه این غذا از اون دسته غذاهایی که همه حتی اون هایی که همشهری ما نیستند اومدن تو فامیل مون عاشقشن
می دونید حکم ابگوشت رو داره که همه اعضا خانواده دوست دارند به قول مامانم ریش سفید خونست و کسی ازش ایراد نمیگیره و به قولی تلفات نداره ،که پاشن به نیمرو و سوسیس و ... پناه ببرن.
اینم قصه این چند روز من ،درد سر کار از فرداست که باید شیشه پاک کنیمو گرد بگیریمو و.............
از حالا خسته نباشیم
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
اه،ای خدای قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
ای مایه گناه و تباهی را
دلنیست این دلی که به من دادی
در خون طپیده،اه،رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن
تنها تو اگهی و تو میدانی
اسرار ان خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من ،صفای نخستین را
اه ،ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر استان جلال تو
گویی امید جسم دیگر دارم
از دیدگان روشن من بستان
شوق بسوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از چشم غیررمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
یکشب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفا کاری
در عشق تازه فتح رقیبش را
اه ،ای خدا که دست توانایت
بنیان تهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی ارد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
اه،ای خدای قادر بی همتا
سلام
تو پست قبلی گفتم دنیا بی ارزش تر از اونیه که شکست بخوریم و نقش یه بازنده نصیبمون بشه ،الان هم همین فکر میکنم .
.اما بالاخره باید کاری کرد و باید تمام سعی ممکنه رو کرد تا اگه یه برنده نیستم یه بازنده هم نباشم
و در این میون به یه اراده قوی و کمکی از سوی قدرتمند ترین ها لازمه
کمک کن یگانه ام خدا جون
دنیا بی ارزش تر از ان است که موفق نباشیم
خبر اخراج علی دایی از سمت سرمربیگری تیم ملی ایران این روزها چه سرو صداها که نکرده البته علی اقا شانس اوردن که عیده و تعطیلات.
سوال اینجاست چرا باید انتخاب میشد ،چرا باید می پذیرفت و چرا باید اینگونه میشد؟؟؟
چهرهای که هیچ گاه محبوب دل ها نبود ،هر چه انگشت عسل کرده را به دهان میگذاشت همه گازش می گرفتند
اما خدا می داند چرا
من هم مثل اکثریت مردم از جناب دایی خوشم نمی اید اما نه به دلایل فوتبال دوستان عزیز.واقعیتش همین طوری
اما وقتی این همه اجحاف رو در موردش دیدم ارزومند موفقیتش شدم هر چند می دونستم انتخاب و راهش اشتباهه.
دایی عزیز،جاه طلبی حد داره،عشق به موفقیت و پیشرفت حد داره
گاهی بهتر اول نباشی برای مدتی تا 1 بودنت دوام بیشتری داشته باشه
مهندس امیدوارم این بار که به فوتبال بر میگردی کسی نداشتن کارت مربیگری رو بران اتو نکنه
اخلاقت بهتر کن تا دشمنات نقطه ضعف نکننش
الهی که دیگه دشمن شاد نشی
به وضوح می توان سلام طبیعت را به پهنه دلمان دید،کافیست پنجره را بگشاییم وتنها بنگریم شکوفه زدن درختان همسایه را که نشاطی زاید الوصف نصیبمان می کند.
بهار هدایای خود را قبل از حضور خود برایمان به ارمغان اورده است.
امید که دلمان مملو از نشاط بهاری شود
سال نو مبارک
جنسیت ؟دوست دارید کدوم باشید ؟
خنده دار چون ما تصمیم گیرنده نیستیم.ما به دنیا میایم بدون اینکه دلمون بخواد که چه باشیم.
اما قشنگی ماجرا اینجاست که وقتی خودمون رو یافتیم ،دوست داریم.البته بعضی هامون در دایره استثنا قرار می گیرند.
اما واقعا دوست داریم؟
دختر بودن، مونث بودن نعمتیه که شاید هیچ مذکری هیچ وقت درک نکنه.
اما پسربودن
واقعیت اینه که من گاهی دوست دارم پسر باشم ،زمانی که دلم می گیره،زمانی که می خوام تا بی نهایت برم،زمانی که می خوام تنها باشم،فریاد بکشم.شاید گاهی بی رحم بشم.
ازاد باشم و برای هر کاری دلیل عاقلانه نداشته باشم.حتی اگه خانواده ازادی بده جامعه نمیده.
چون دختر باید همه چیت سنگین باشه.خندت ،گریت ،حرف زدنت،راه رفتنت،یه وقت ندویی،قهقهه نزنی.تنها جایی نری.
همه چیز در بند جامعه اسیره همه چیز.

